ما گم شده ایم

url

نمیدانم چگونه بگویم  ، دیر زمانی است که گم شده ایم

شاید باید به گذشته های بسیار دور سفر کنیم نمیدانم از زمان کدام پادشاه  و یا بعد تسلیم شدنمان در برابر اعراب بود ، که گم شدیم 

شاید انموقعی که اسکندر سرزمین مان را به آتش کشید یا چنگیز و تیمور ویران کردند وکشتند گم شدیم

شاید از همان روزی گم شدیم که نمیدانستیم قهرمان ملی مان کوروش است یا حسین

و شاید  همان روزی گم شدیم  که قاجار سرزمینمان را به ثمن بخس فروختند و عهدنامه هاشون را تا به امروز در دلهایمان نگه داشتیم  

شاید بعد از آنکه نفهمیدیم  چه کسی و یا کسانی برایمان تصمیم میگیرند گم شدیم

شاید گم شدیم درمیان بریتانیا ، آمریکا ، انگلیس  و شوروی

شاید وقتی که صبح درود بر مصدق گفتیم و عصر درود بر شاه گفتیم گم شدیم

شاید آنروزی که برای  آزادی ،  مرگ را فریاد کشیدیم  و روحانیون تسخیرمان کردند گم شدیم

شاید وقتی  دانشگاه مان  مکان برقراری نماز و سخنرانی  شد گم شدیم

شاید آنموقع که  اسلحه به دستمان دادند و فریاد این لشکر صاحب …… سر دادند گم شدیم

شاید وقتی بر روی دست انمان رنگ پاشدید و حجاب  اجباری بر سر دخترانمان کشیدند گم شدیم

شاید روزی که تعلیمات دینی جز اصلی درسهایمان شدو  ضریب 3 در کنکور شد گم شدیم

شاید وقتی انتخابات  مکان دعواهایمان شد گم شدیم

شاید وقتی  رسیدیم به شرایط حساس کنونی گم شدیم

شاید وقتی چین شد گل سرسبد بازارمان گم شدیم

شاید وقتی انرژی هسته ای کشف شد و ما هم خواستیم که آن را داشته باشیم گم شدیم

شاید روزی که خودمان را فراموش کردیم و مدیریت جهانی را خواستیم گم شدیم

شاید هم از روز اول گم شده بودیم …………………….  

این حاج آقا ، آقای فتح الله زاده مدیر عامل استقلال است یا که ……!!

1

عکس آخوند سمت چپ در جلسه قضات و کارکنان دادگستری استان گلستان  در سفر چند روز گذشته صادق آملی لاریجانی به گلستان گرفته شده است

در حاشیه جلسه هیئت وزیران …!!

3

2

هدایت همچنان در صحنه (به مناسبت سالروز تولد صادق هدايت )

صادق هدایت بی‌شک آغازگر داستان‌نویسی (داستان کوتاه و رومان) به معنا و مفهوم جهانی‌اش در ایران است. این امر، همچون هر پدیده اجتماعی دیگری، قطعا مسبوق به سوابقی است؛ که سوابق آن مربوط می‌شود از طرفی به تلاش‌هایی که قبل از هدایت در مورد نزدیک کردن زبان نوشتار به زبان گفتار توسط کسانی چون حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای، آخوندزاده، طالبوف و دهخدا شده بود و از طرف دیگر، بیان ضرورت فهم و اجرای ساختار داستان و رومان به‌معنای جهانی‌اش توسط محمدعلی جمالزاده در پیشگفتار «یکی بود یکی نبود».

تا اواخر حکومت قاجارها، فاصله‌ای عمیق بین زبان مکتوب و زبان گفتار وجود داشت؛ فاصله‌ای که به‌تدریج و طی قرون متمادی ایجاد شده بود. این فاصله که منجر به انحطاط زبان نوشتار شد، بر بستر انحطاط منقطع و گاهی پیوسته سلسله‌های حاکم بر ایران در تاریخی طولانی به‌وجود آمد. هر چه حکومت‌ها منحط‌تر بودند، یا می‌شدند، این فاصله بیشتر و عمیق‌تر می‌شد. به‌همین دلیل هم هست که با ایجاد زمینه‌های اجتماعی انقلاب مشروطه، انقلابی علیه انحطاط در حاکمیت، ضرورت نزدیک کردن زبان گفتار و زبان نوشتار به‌هم مطرح و به‌تدریج اجرا شد؛ که این‌همه منجر شد به نوشته‌های دهخدا در روزنامه صوراسرافیل با عنوان «چرند و پرند». دهخدا در «چرند و پرند» ظرفیت‌های روایتی زبان فارسی را مکتوب کرد. در این قطعات دهخدا از ظرفیت‌های زبان گفتار، در روایت‌ها و مکتوبات خود به‌خوبی استفاده کرد. دهخدا در تعدادی از این مکتوبات، چون راوی ماجراهایی بود، به ساختار روایی بسیار نزدیک شد.
 جمالزاده که از همان اوان جوانی در خارج از کشور زندگی می‌کرد، با مطالعه و تدقیق در برخی از داستان‌ها و رومان‌های اروپایی به کشف فرم و ساختار در آنها نایل شد و پی به ضرورت اجرای این ساختارها در زبان فارسی برد. «جمال‌زاده از همان هنگام اقامت در برلین و مصاحبت با میرزامحمدخان قزوینی و سیدحسن تقی‌زاده و دانشمندان دیگر ایران معتقد شده بود که در مملکت ما هزارها موضوع‌‌ بکر و بدیع و مهم موجود است که هنوز مانند بسیاری از منابع ثروت مادی ما دست‌نخورده و مورد بهره‌برداری واقع نگردیده است و اگر نویسنده‌ای قابل و با همت و استقلال پیدا شود می‌تواند از هر کدام از آنها رومان یا لااقل قصه خواندنی ممتازی بسازد که بیگانگان هم به خواندن آن رغبت داشته باشند. (از صبا تا نیما- ج2- ص 279)»
 این ضرورت را خود او در پیشگفتار «یکی بود یکی نبود» به تفصیل نوشته است: «می‌توان گفت که رومان بهترین آینه است برای نمایاندن احوالات اخلاقی و سجایای مخصوصه ملل و اقوام چنانکه برای شناختن ملت روسیه از دور هیچ راهی بهتر از خواندن کتاب‌های تولستوی و دوستویوسکی نیست… ولی از مهم‌ترین فایده‌های رومان و انشای رومانی فایده‌ایست که از آن عاید زبان و لسان یک ملت و مملکتی می‌گردد چونکه فقط انشای رومانی که مقصود از آن انشای حکایتی باشد خواه به شکل کتاب یا قطعه «تیاتر» یا نامه و غیرهم می‌تواند موقع استعمال برای تمام کلمات و تعبیرات و ضرب‌المثل‌ها اصطلاحات و ساختمان‌های مختلف کلام و لهجه‌های گوناگون یک زبان پیدا کند و حتی در واقع جعبه‌ حبس صوت گفتار طبقات و دسته‌های مختلفه یک ملت باشد.»
هدایت بر این بستر است که برای بار اول خلاقیت را وارد روایت‌هایش می‌کند و پی می‌برد که با این زبان و با این تمرین‌هایی که برای ایجاد ساختار روایی قبل از او اجرا شده است می‌تواند و باید خلاقانه به روایت شخصی از ذهنیات خود و وقایع پیرامونی خود بپردازد. در همان سال‌ها و همزمان با هدایت، رومان‌ها و داستان‌های فراوانی هم منتشر شده و همچنان نوشته و منتشر می‌شود، که همه اینها با طبقه‌بندی و عناوین دیگر به‌عنوان دستاورد یا آسیب ادبیات داستانی بارها مورد بحث و بررسی منتقدان و کارشناسان قرار گرفته است. اما این هدایت بود که خلاقانه پیوند زد این زبان و ساختار قبلا آزموده را با تار و پود جان خود. و او بود که پی برد چگونه و چرا باید با این زبان و این فرم روایی شکل بدهد به بی‌شکلی‌های روح و روان خود و روح و روان انسان در جامعه و در موقعیت‌های گوناگون.
هدایت جان شریف و زیبایی است در ادبیات ایران. آنقدر زیبا و شریف که با تمام انکارها و تهمت‌ها و لجن‌پراکنی‌ها و تمام اهتمامی که بعضی‌ها از همان ابتدا تاکنون در خراش انداختن بر چهره ‌او داشتند و دارند و ظاهرا همچنان خواهند داشت، سرفرازانه و بی‌هیچ خراشی حتی بر چهره، بر تارک ادبیات معاصر می‌درخشد.
در داستان «داش‌آکل» صحنه‌ای هست که کاکارستم در غیاب داش‌آکل و در میان همپالکی‌هایش چه رجزها که علیه داش‌آکل نمی‌خواند و پهلوان پنبه‌وار چگونه سعی در خوار و خفیف کردن او دارد. این صحنه بارها توسط کاکارستم‌هایی علیه خود هدایت بازسازی و بارها و بارها اجرا شد؛ اما به‌گواهی تاریخ، هدایت همچنان زنده و پویا در عرصه ادبیات هست و خواهد بود.
در هر جامعه پویا و زنده‌ای وقتی جریانی، مثلا جریانی فرهنگی، به‌راه می‌افتد سرسلسله‌های این جریان خیلی زود و بعد از مدتی از طی مسیر، به تاریخ سپرده می‌شوند و جایگاه و حرمتی تاریخی پیدا می‌کنند. اما چگونه است که هنوز و از پس حدود یک قرن، هدایت و نیما همچنان در صحنه حاضرند و جوابگوی مخاطبان ادبیات در این جامعه هستند؟ به‌نظر می‌رسد تنها دلیل این امر به کیفیت این جریان ادبی، جریان ادبیات معاصر ایران، بستگی دارد. جریانی که در طول یک قرن در ادبیات معاصر ما جاری شده است و به اقتضای عملکرد‌ها در این مدت، گاه متوقف شده و گاه حتی منقطع. در دوره ها و سال‌هایی پوینده در حرکت بوده و در سال‌هایی درجا زده است و حاصل این قطع و وصل‌ها، که منتج از عملکرد برخی عوامل و عناصر بوده، همین است که مخاطبان امروز ادبیات ایران همچنان مخاطب داستان‌های صادق هدایت و شعرهای نیما یوشیج هستند؛ همان‌قدر و همان‌گونه که مخاطب داستان‌ها و شعرهای بعد از آنها هستند. اینکه هدایت همچنان مطرح است و همچنان مخاطب دارد، آن‌هم نه از نوع مخاطب تاریخ ادبیاتی، بلکه از نوع مخاطبان نویسنده‌های دیروز و امروز، نویسنده‌های زنده و حاضر در صحنه، قابل تامل نیست؟ و آیا وقت آن نرسیده که بررسی دقیق و آسیب‌شناسانه‌ای در مورد آن انجام شود؟

1

شرح‌حال هدایت به قلم خودش

من همان‌قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه‌کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش‌بینی آن هیچ‌وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقه خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانه زندگی‌ام قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسب‌تر خواهد بود مثلا اندازه اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه‌دوز سرگذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکته برجسته‌ای در بر ندارد نه پیشامد قابل توجهی در آن رخ داده، نه عنوانی داشته‌ام، نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه همیشه با عدم موفقیت روبه‌رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به‌طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان‌آوری پذیرفته شده است. روی‌هم‌رفته موجود وازده بی‌مصرفی قضاوت محیط درباره من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

برداشت از روزنامه شرق – دوشنبه 30 بهمن 1391-نویسنده یونس تراکمه

برداشت از سایت صادق هدایت

در حاشیه جلسه امروز مجلس ….

1

2

فرهنگ لغات مدیران باشگاه های فرهنگی ورزشی ….

ورزشگاه آزادی هفته گذشته باز هم شاهد دیدار دو تیم پر طرفدار قرمز و آبی بود و هر چند بازی چنگی به دل نزد اما گفتمان مدیران این دو باشگاه بسیار قابل توجه هست  ، همانهائی که فرهنگ سازان ورزش بر خود نام نهاده اند و  با خود نام شوالیه و سردار و…. به همراه دارند دو مدیری که بازوهای توانمند تبلیغاتی دولت هستند و هزینه های سرسام آوری در جهت اقناع تماشاچیان و طرفدران دو باشگاه تاکنون از جیب ملت انجام داده اند

 تیتر بیشتر روزنامه های ورزشی روز گذشته را نگاهی اندازیم

 11

این هیاهو برای چیست ، بستن این القاب به یکدیگر برای چیست ، واقعا شما که دم از الگوی اسلامی و….. بر میاورید ، صدای  خود را هم نمی شنوید و شاید این همه هیاهو برای چیز دیگری است برای پاک کردن اذهان عمومی از صحبتهای تبانی مساوی برای به بدست آوردن طرفداران بیشتر برای روزهای انتخاباتی پیش رو  ، راه کاری که مشاوران در سایه احمدی نژاد از مدتها قبل و حتی از دوره های قبل تر بسیاری دیگر به انجام رسانده بودند .

اما اینبار بسیار بیشتر از گذشته روی این بخش حساب شده است ورود سردار رویانیان به بخش فوتبال با جیبی پر از پول و آوردن مربیان و بازیکنانی نامی ، ولخرجیهای بیشمار و بازگشت دوباره شوالیه فتح الله به استقلال و ساخت تیم کهکشانی و بازگرداندن ژنرال قلعه نوعی به خانه و خریدهای میلیاردی برای تیم ,راهکاری برای استفاده ابزاری از خیل طرفداران میلیونی دو باشگاه است ، اما آنچه که به نظر در این میان گم شده است جایگاه مدیران و لیدرهای دو تیم است  ، چون نوع صحبتها و تکه پرانی ها از نوع لیدرهایی است که هیچ به جز خود و منافعشان برایشان مهم نیست  و شاید باید منتظر ابعاد وسیعتری از این گفتمان فرهنگی در ورزشگاه ها و در میان تماشاچیان باشیم و  ….سماور ……و نثار هفت جد دیگران شود و این تجلی فرهنگی است که حکومت برای رسیدن به مقاصد خود ابای ندارد ………..

چهره جدید سردار فشن – سردار فیروز آبادی …!!

1