به مناسبت روز جهانی کارگر – کودکان کار

به مناسبت روز جهانی کارگر – کودکان کار

کودکانی که همپا با بزرگتران کار میکنند و فراموش میشوند …………..

 

Advertisements

آگهی استخدام در دولت جمهوری اسلامی ایران – ( به بهانه حضور سعید مرتضوی و محمد شریف ملک زاده و ……)

دولت جمهوری اسلامی ایران  به منظور دستیابی به اهداف واستراتژی برترساز وچشم انداز های نظام اسلامی  ، برپایه منابع انسانی ، در نظر دارد تعدادی را استخدام نماید.

 متقاضیان می توانند ضمن مطالعه شرایط وضوابط ثبت نام ، اطلاعات فردی را تکمیل نموده و حداکثر تا پایان دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد  توسط پست سفارشی به آدرس: تهران – صندوق پستی  م.م.و.ت.ی  ارسال نمایند.

شرایط و ضوابط کلی ثبت نام :

 اعتقاد به مبانی اسلام ناب محمدی و التزام عملی همراه با سینه چاکی به نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت مطلقه فقیه  .

اعتقاد و التزام ساندیسی به قانون اساسی جمهوری اسلامی.

برخورداری از روحیه شخصیگری(پوشش لباس شخصی ) در راه تحقق اهداف نظام جمهوری اسلامی ایران.

داشتن  سوءسابقه و محکومیت به انفصال از خدمات دولتی. ارائه مدارک و مستندات الزامی است

داشتن پرونده مستند در اختلاس و دست اندازی به پول مردم  

داشتن قبح  شهرت ، اجتماعی و اخلاقی.

نداشتن سلامت و توانایی روانی

دارا بودن شرط استفاده از شاستی برای گذراندن دوره های دانشگاهی

ارائه مدارک دانشگاهی دولت فخیمه بریتانیا  در اولویت است

دارا بودن حداقل معدل 5 برای تمامی فارغ التحصیلان داشتن نمره انضباط زیر 10 در اولویت است

 بدیهی است مشخصات داوطلبین صرفا جهت درج در بانک اطلاعاتی و بررسی شرایط اولیه بوده و در صورت ارائه کلیه مدارک  با داوطلبین در اسرع وقت  تماس گرفته خواهد شد

 لذا درج تلفن (همراه یا مستقیم )داوطلب مورد تاکید است.

روابط عمومی نظام جمهوری اسلامی ایران

در حاشیه -نشست جبهه متحد اصولگریان دور دوم انتصابات مجلس

ای تو روح بانک ارزش آفرین و وام ش ! می دم این شرکت را گل بگیرند ……

 

صفحات به زور باز میشد ، کلافه شده بودم  لیوان چای را در دست گرفتم ، به اطراف نگریستم همه سرشون تو کار خودشون بود میدونستم الان همه دارند با فیلتر شکن مبارزه میکنند تا یک صفحه باز شه ….از کار که خبری نبود به همت دولتمردان دیگه بیکاری افزون شده و هر از چندی همکارا آب میرفتند و صندلی و میزهای خالی و کامپیوتر های خاک گرفته بیشتر میشد ………….

صدای پیامک گوشی ؛ از حال و هوا به درم آورد هنوز گوشی  را تو دستم نگرفته بودم که صدای مهندس ، مدیر عامل شرکت تو گوشم پیچید اس ام اس منه این گوشی من را درست نکردی ..  دیگه طبیعی شده بود ….

 از زمانی که سفرماموریتی چین رفته بود سوغات سفر برای خودش یک گوشی گرفته بود و کلی کیف میکرد و هر چی هم  ور رفته بودیم یکی صدای این خانومه که وقتی میخواست گوشی را قفل و یا باز کنه ول کن نبود و دیگه پیامک فارسی را نمیگرفت ….

میزم را طوری استتار کرده بودم که هیچکس در نگاه اول نمیتوانست ببینه تو مانیتورم چه خبره ……… مهندس نزدیک شد و گوشی را که تو دستم بود را گرفت و پیام را خواند :

بانک ارزش آفرین ، بانک …….. 

مشتری محترم آقای …………. تسهیلات بانکی شما به شماره ……..قابل ارائه است .

روابط عمومی بانک ……..

تازه چای را ریخته بودم و رو صندلی جابجا شدم که مهندس وارد شد  چهره اش درهم و اخمو بود . گفتم نامرد میخواد شیرینی وام را نده قیافه گرفته که هیچی نگیم …..

نگاهی به من کرد و گفت ج ……… با این بانکشون  

بیشرف میگه از امروز سود بانکی برای وامتون 7درصد افزایش یافته و بعد برگه ها را جلوم گذاشته و میگه امضا کن اینا دیگه فرمالیته است چیزی نیست …….

مهندس ادامه داد :  صفحات را که نگاه کردم ، دیدم یک صفحه بیشتر شده  نگاهی سریع  به  آقای رئیس کردم و گفتم این دیگه چیه …. آخه این چه معنی میده …

نگاهمم میکنه میگه ببین آقا تازه بانک ما جز بهترین ها است تسهیلات میده برو ببین بانکهای دیگه که هیچی …….. به آقای رئیس گفتم آخه شما اینجا نوشتید من تعهد میدم که تسهیلات را با سود بانکی در مدت سه سال برمیگردانم و بانک اجازه دارد حسابهای شرکت را در طول مدت دریافت تسهیلات  بررسی کند  اگر سود بیشتری در حسابها دیده شده به نسبت ………  بانک نیز شریک در این منفعت خواهد بود……..

مهندس که عصبانی تر شده بود نگاهی به من کرد و به راهش ادامه داد تا به اتاقش برود ، صدای پیامک گوشیش را شنیدم ، به یکباره برگشت و گفت ای تو روح چین و بانک و شرکت و ………..برا خودشون سه هزار تا سه هزار تا  میلیارد میتونند جابجا کنند برا ما ………..

 آقا میدم در اینجا را گل  بگیرند تا خیال همه راحت بشه  ………………………………….  

در حاشیه جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام !!!

 

 

آخرین اخطار :شما تمکن مالی دارید فورا به سایت رفاهی مراجعه کنید !!!!

بعد از گذراندن یک روز پر ترافیک و شلوغ تازه به خانه رسیده بودم ،  لباسهام را عوض نکرده بودم که صدای خانم از آشپزخانه به گوش رسید ببین تا لباسهات را عوض نکردی بیا این لیست خرید رو از رو میز بردار و خرید کن ،

از لبه اوپن آشپزخانه  کاغذی کوچکی را برداشتم این هم جز ویژگیهای همسرم بود باید از همه چیز بیشترین استفاده را میبرد و به نوعی بهره وری کامل .

لیست پر باری بود از مرغ تا میوه و از دستمال کاغذی تا شوینده ….. نگاهی به خانم انداخته و گفتم مگر همه اینها تمام شده …. نگاهی به من انداخت و با لبخندی که همه چیز در آن میتوانست باشد گفت : آقا تو اصلا یادت هست آخرین باری که برای خرید رفتی ، یا من خرید کردم کی بود ….

 دیگه جای هیچ صحبتی نبود کت رنگ و رو رفته  را بر دوش کشیدم و درب آپارتمان را بستم ، نفس راحتی کشیدم که حداقل بچه خونه نبود وگرنه این لیست تا به کجا میرسید ……..

آقا یکی از اون مرغهات را برای من بگذار خیلی بزرگ نباشه ..

آقا میشه 9250 تومن … نگاهی به آقا انداختم و دست در جیب فرو کردم و شروع به شمارش نه یک بار بلکه سه بار … بفرمائید …..

مرغ  در کیسه به راه افتادم حسابم درست در نیامده ،  الان دیگه باید شروع به حذف کردن کنم  ، به جای سه نوع ،  دو نوع میوه بگیرم و دستمال هم …

صدای پیامک گوشیم برای لحظاتی به خودم آورد …..

با سلام شما در یک مغازه قصابی دیده شده اید که بیانگر تمکن مالی است . لذا فورا به سایت رفاهی مراجعه و از دریافت یارانه انصراف دهید !

خودم را جمع و جور کردم و به یکباره فریاد زدم آقا اشتباه شده من مرغ گرفتم و انهم یکی  ، پس از دو ماه و اندی  

به خودم آمدم دو سه نفری که از کنارم میگذشتند با لبخند از کنارم عبور کردند و پسرکی با انگشت من را به بابا و مامانش نشان میداد ..

یکبار دیگه نگاه کردم انتهای پیامک از طرف امین دوست  بسیار نزدیکم بود ، میخواستم گوشی را بر زمین بزنم  ، که انگار تازه بیدار شده بودم من که اصلا یارانه نمیگیرم از روز اول هر چه خانواده گفته بودند من مخالف بودم و میگفتم من که ….

از میوه فروشی بیرون زدم باز صدای پیامک گوشی به صدا در آمد

آقای … نظر به تمکن مالی ، لطفاً جهت انصراف از دریافت یارانه به سامانه refahi.ir مراجعه کنید.

سازمان هدفمندسازی یارانه ها

دیگه نتوانستم تحمل کنم میوه ها را بر زمین کوبیدم و گقتم ای  تو روحتون .. این یک کیلو خیار و 6 تا سیب را نخواستم ………

کی میخواد به حساب عابر بانک من ورود کنه ……..

 

بازم چه خبر شده ، چرا این عابر بانکها اینقدر شلوغه مگه دوباره دولت یارانه چیزی ریخته ، نه بابا مگه خبر نداری  مگه تو این کشور زندگی نمیکنی بابا از دیروز یکی همه رمزها و شماره عابر بانکها را اعلام کرده ، مگه تو عابر بانک نداری ……….

همه اینها گفتگوی من با  آقای کنار دستم تو اتوبوس بود ……

نگاهی بهش کردم و گفتم : چرا آقا  ولی فکر نمیکردم …….  که آقا یکبار دیگه نگاه غضب آلودی بهم کرد و ادامه داد آقا تو مشکل داری ، در همین موقع صدای گوشیم در اومد یک پیام رسیده بود باز کردم 

مشتری گرامی جهت افزایش امنیت ، نسبت به تغییر رمز کارت  خود از طریق خود پردازهای بانک …… اقدام فرمائید

 روابط عمومی بانک …..

نگاهی به آقا کردم و گفتم ببین تازه الان برام پیام اومده ، زد زیر خنده و گفت به جز این که خودت تو باغ نیستی بانک هم خوابه

اتوبوس آرام آرام شروع به حرکت کرد به عابر بانک دوباره نگریستم و جمعیت  هر لحظه بیشتر میشد و ادامه دادم آقا میرم رمز را عوض میکنم  صدای خنده اش اتوبوس را پر کرد … بابا طرف دو روز پیش اعلام کرد و رفت تا همین حالاش هم ممکنه حسابت خالی شده باشه …….

به یکباره ترس وجودم را گرفت و دیگه هیچی نگفتم  به بیرون مینگریستم و اتوبوس به راه ادامه میداد ….

صدای گوشیم دوباره در اومد ..

مشتری گرامی آخرین اخطار پرداخت نشدن چهار ماه از اقساط بدهی …. روابط عمومی بانک ……………

سرم را بالا آوردم آقاهه دیگه نبود بلند گفتم آقا من که سه ماهه حقوق نگرفتم و چهار ماه هم هست قسطم را پرداخت نکردم

کی میخواد به حساب عابر بانک من ورود کنه …………