چه کسانی در زیر فشار این تحریم ها هستند مردم یا حاکمان

از زمانی که در سرزمینمان انقلاب شد و کشور تبدیل به جمهوری اسلامی گردید دیر زمانی سپری گشت ، با آغاز جنگ با عراق که نتیجه خودخواهی و لجبازی حاکمان ایران و بلند پروازی حاکم آنروز عراق صدام حسین بود ، چه روزهائی را سپری کردیم ، وحشت ، ترس و مرگ از یک سو و از طرفی دیگر کمبودها در بخش های مختلف صنایع کشورمان .

صف های طولانی خرید نان ونفت ، فروشگاههای تعاونی و آغاز ورود گوشتهای یخی به کشور .

فریادهای کسانی که مردم را دعوت به حضور در جنگ میکردند ، فریادهایی که از مردم میخواستند از همه چیز خود گذشت کنند پدران، شوهران، فرزندان  و دارائی و …………

روزهائی که به ما آموختند و در ما فرو کردند که هیچ نخواهید و همه چیز را برای آنان بخواهیم

روزهائی که بلندگو در دست فریاد بر میاوردند  خدایا خدایا تا انقلاب ………………

جنگ تمام شد اما هر چه به جلوتر آمدیم وضعیت کشورمان بهبود نیافت ، جنگ هایی دیگر آغاز گشت ، این جنگ ها  فشار روانی را بر جامعه تحمیل کردند ،  تحریم

تحریم ها باز نتیجه  لجبازی حاکمانی که فقط خود را در نظر میگرفتند و میگیرند و غربی هایی که برای رسیدن به مقاصد خود فقط و فقط تحریم را فریاد میزدند  و مردمی که در این میان هزینه پرداخت میکردند ، آری مردمی که با هر فشار جدید تحریم باید تحمل کنند و حاکمانی که مردم را در برابر تحریم ها قرار میدادند .

دوران تحریم ها برعکس آنچه که بسیاری در فکرمی پروراندند به پایان نرسید و بلکه هر روز شدیدتر شد ،

در چند ماهه اخیر تحریم های غربی ها دست دولتیان ایران را در تنگنای بیشماری قرار داد و غربی ها شادان از اوضاع به وخامت ایران مینگرند ، اما چه کسانی در زیر فشار این تحریم ها هستند مردم یا حاکمان

با تحریم بانک های ایران در اکثر کشورهای اروپائی و حتی همسایه ، انتقال پول به آن سوی مرزها در صنایع مختلف دچار مشکلات حاد گردیده است

صنایع داروئی بیشترین ضربه را تحمل میکند و هیچ آینده ای برای این موضوع قابل پیش بینی نیست و سلامتی مردم در خطر بسیار بزرگی قرار دارد .

صنایع نفت ، گاز ، پتروشیمی و نیروگاهی به دلیل عدم ارسال اجناس از طرف سازندگان معتبر ونبود راهی برای انتقال پول عملا» پروژه ها یک به یک تعطیل میگردند .

صنایع خودرو ساز و….. به دلیل عدم راهی برای انتقال پول به کشورهای فرانسه ، ترکیه و ژاپن و…… عملا » خودروسازان خطهای تولید بسیاری از محصولات خود را متوقف یا کند کرده اند ، پژو 206 ، تندر 90 ، تیبا ، ماکسیما و قشقائی و …..

آری غربی ها می توانند با یک نگاه خوشحال وشادان باشند که سرزمینمان پیش به سوی تحریم ها رفته است و آثار مثبتی داشته است اما چه کسانی هزینه ها را پرداخته اند ، همان مردمی که از کارخانه هایی که مشغول بکار بوده اند به خانه مهاجرت کرده اند این انسانها چند نفر نبوده و نیستند و هزاران هزار نیروی بیکار .

و از سوئی دیگر آثار تحریم با تورم شدید در بازار ، دست مردم را از خرید ابتدائی ترین مواد مورد نیاز خود کوتاه کرده است و این نتیجه تحریم است .. هر روز فشار بیشتر و بیشتر بر مردم ………………..

چرخه تکراری کنکور ، فارغ التحصیلی ، در جستجوی کار و ……..

سر خیابان رسیده بودم ، شلوغی خیابان متعجبم کرد ، یک روز تعطیل و این خیابان این همه ترافیک ، مطابق روزهای تعطیل وارد پارک شدم تا کمی قدم بزنم ، چهره های پدر و مادرها بسیار بیشتر متعجبم کرد هر کدام در گوشه ای نشسته بودند و ساعتها یشان را هر چند لحظه یکبار مینگریستند و زیر لب چیزهایی میگفتند و به آن سوی پارک مینگریستند ، چشمانم را به دنبال نگاهشان چرخاندم پارچه سفید بزرگی بر سر درب مدرسه ای آویزان بود با دقت خواندم : محل برگزاری کنکور سراسری –…….. آه اصلا فراموش کرده بودم چیزی به نام کنکور وجود دارد از آخرین باری که در کنکور شرکت کرده بودم سالهایی گذشته بود ، باز نگاه مضطرب پدران و مادران را نگریستم ، یعنی همه آینده فرزندانشان در این لحظه بود ، پدری در سایه درب تاکسی قراضه اش نشسته بود و هر چند لحظه آبی مینوشید و غرق در فکر بود … در یک لحظه نگاهش با نگاهم یکی شد ، جرعه ای آب نوشید و به یکباره گفت خیالت راحت شده داری قدم میزنی … بهش نگاه کردم  وگفت می دونی  تموم زندگیم اون تو داره نفس میکشه میدونی چقدر هزینه کردم تا به اینجا برسه ، انگشتان نحیفش را نشانم داد و اشاره کرد فقط تو دوسال آخر نزدیک به بیست میلیون پول دادم ،  به تاکسی  رنگ و رو رفته اش نگاهی انداختم ، لبخند تلخی زد و گفت فقط همین مونده و یک لونه که اسمش خونه است ولی فکر نکنی …. نه همه امیدم بهشه خودش قول داده چند ساله همه هزینه من را برمیگردونه و کمک حالم میشه ………………… به راهم ادامه دادم …….

یاد دو سه روز قبل افتادم که از محل کار بیرون زدم تا ساعتی را به کارهای شخصی رسیدگی کنم ، به یکباره با ازدحام دختر و پسرهایی روبرو شدم که روبروی درب یک شرکت ایستاده بودند ، قیافه هاشون نشون میداد که تازه فارغ التحصیل شدند یا به دنبال اولین شغل رسمیشون هستند ، بر روی دیوار نوشته بود آگهی استخدام در شرکت ……..  ؛ همهمه ای  بود از میانشان عبور کردم  هر کدام چیزی میگفتند ، ببین دیگه باید استخدام شم با هر شرایطی که شده بابام گفته دیگه بسه همش تو خونه و کوچه ای باید خودت پولت را در بیاری ….. یکی دیگه میگفت ببین به من اگه بگه 24 ساعت هم باید کار کنی میگم باشه دیگه پول ندارم ، ………..

سوار تاکسی که شدم  بغل دستیم گفت آقا آگهی استخدام زدند .. گفتم آره نگاهی به من کرد و گفت هیچی  آگهی میدند و نفرات جدید را استخدام میکنند و ما قدیمیتر ها را کار بلدیم اخراج ………. این هم روش جدیده حقوق و مزایای ما بیشتره و این بر و بچ ارزونتر … دیگه هم دنبال انجام کار و اینا هم نیستند …. تا طرف کار یاد و گرفت و فهمید که داره استعمار میشه نفر بعدی …………

نگاهم را دوباره مدرسه  انداختم و به چهره ها نگریستم  و با خود گفتم عجب چرخه ای داره این مملکت .. درس بخوان و هزینه کن و امید داشته باش و بعد باز هم بدو تا کاری پیدا کنی و بعد دوباره بدو تا نونی در بیاری و همینطور و همینطور …………..