حکایت شیخ و کبوتران پیام رسان

شیخ در کوی میگشت و فر یاد بر میاورد کبوتر دارم ، کبوتر .   اهالی گرد امده و به او می نگریستند ، از میان جمع فریاد بر آمد ای شیخ چه کاری است که پیشه کرده ای سالیان بیشماری است کفتر بازی از رونق افتاده و دگر در شهر خریدار ندارد ، همهمه بالا گرفت و از کوی صدای بالا میرفت و هر کس چیزی بگفت ، شیخ بر زمین شد و فریاد بر آورد کبوتر دارم کبوتر …… .

 جوانی خوش روی به میان در آمد و رو به شیخ بگفتا : ای شیخ کبوتر از برای من به چند  ، اهالی تعجب زده به او بنگریستند و صدا در آمد از آن میان تو را چه به کفتر بازی برو سراغ درس و کتابهایت ،

زنی دگر بگفت : این پسر همان بزاز محله است همان که سر از کتاب جدا نمیکند  ، زنی دگر چادر بالاتر برده و بگفت : عجب خجالت هم برایش کم است ، تو و کفتر بازی ، باز صدا در کوی افزون شد و از هر سوی  هر آنکس چیزی بگفت

جوان باز چهره گشود و بگفت شیخ ، آن سفید روی را میخواهم جوان است دگر ، و از برای پدر هم آن خاکستری  ، روی هم به چند .

 شیخ بنگریست بر جوان و بگفتا که با پدر حساب همی خواهم کرد و چند طاقه پارچه خواهم  و دست در جامه کرد و کاغذی به بیرون بکشید و ادامه همی داد حاکم بفرموده به جای عیدی امسال کاغذی به ما اندر کنند و برای پیش از عید سال بعد ، سکه ای به ما بنمایند ،  کاغذ را با کبوتران به پدر همی داده و طاقه پارچه ای  ببرده که فرزندان از برای عید،  لباسی نو بر کنند …

شیخ دست در قفس بگفتا این کبوتر سفید و این خاکستری ، از میان جمع صدا برآمد کنار ، کنار منم  نماینده حاکم،   باید که بدانم اینجا چه خبر است ، صورت گرد و ریشهای آویزان به جلو همی شد ،  کبوتران ، شیخ و جوان را بنگریست و رو به جوان بگفت  باز هم خلاف ای جوان ،  وای مصیبتا که چه بر ما رفته  و دل ودین هر دو از دست بداده اید

تو چه میخواهی مگر نگفتیم کتاب ممنوع ، فیلم قدغن ، ایمیل خلاف  ، و اینترنت جاسوس و سیم ها را مسدود کردیم باز به دنبال چیستی ؟؟ 

جوان بگفت : کبوتر سفید از آن من که بفرستمش به آن دورها تا که برایم پیغامی آورد و برایم دو خط نوشته ای تا که فهمم آنان کجایند و من … و خاکستری از آن پدر تا که حسابش را با تاجر آن ور آب  به روز کند و….

 ریش آویزان فریاد بیاورد که از امروز کبوتر از برای جوان و پیر هم قدغن ……

شیخ بساط جمع کرد و به راه همی افتاد و میگفت : کبوتر دارم ، کبوتر مجاز ، فقط از برای کفتر بازان …………………………..    

درحاشیه نصب سرعت سنج های جدید اینترنت در کشور

 

در خبرها آمده است : شمار سرورهای سنجش سرعت اینترنت با نصب دو سرور در اصفهان  و تهران ، به 24 سرور رسید وظیفه این سرورها امکان تعیین پارامترهای کیفیت از اپراتورهای اینترنت است .

 

ماجرای آخوند فیس بوکی و اینترنتی برای همه

آخوندی ذوق زده پشت تربیون نشست و به خبرگزاری عصر ایران  از اسرار درونی و انجام کارهای غیر شرعی که این روزها به انجام میرساند بگفتا و در عجب ماندم که طرف خود فراموش کرد که از چه سخن میگوید و  با نشاط هر چه بیشتر لذت برد از آنچه که بیان نمود ؛

عجب کامپیوتر وسیله ای است و این فیس بوک عجب چیز خوبی است ، و جای دوستان خالی چه صفائی دارد نشستن و چت نمودن با آقایان و بانوان فیس بوکی ، آخوند مشتاق باز بگفت از محاسن و بگفت که همه به اینترنت  دسترسی دارند

آخوند فیس بوکی آنچنان از خود بیخود شده و جامه بدریده و گفت  200 دوست دارم و با همه می چتم و خانم و آقایش هم آنچنان فرقی ندارد ، این آخوند مترقی بگفت از اسرار درونی اما خبرنگار شیفته و آخوند گل افشان یادشان رفت که ای آقا به ما هم آدرس بدهید از کدام اینترنت سخن بر زبان میاری ، که ما فاقد آنی هستیم که بر زبان می آوری

اما هزاران تاسف برای شما آخوند فیس بوکی که تا همین چندی دیگر ارتباط فیسی شما خاموش میشود و شما به اینترنت ملی وصل خواهی شد و با سردار احمدی مقدم و پروین خانم احمدی نژاد چاش نوش میکنی ،

اما یی دیگر برای آخوند فیس بوکی که حاج آقا  اینترنت شما را که نمیدانیم از کجا گیر آورده ای و اینقدر ذوق زده شده اید اما حاج آقا از شما بعید است فراموش کنید که این فیس بوک مال آمریکایی ها است و این شبکه اجتماعی در ایران دسترسی به آن ممنوع است و با نوشتن کلمه فیس بوک و فشردن کلید اینتر  شما به صفحه ای با این مضمون وارد میشوید با استناد به قانون جرايم رايانه ای دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمیباشد .

توی این دوره زمونه داشتن وی پی ان  اونهم از مدلی که بشه تو صفحات رفت خیلی غنمیته ، اگر میشه حداقل برای بچه ها بفرست شاید کمی ما ها هم حال کنیم ، والا بدنها که حسابی درد گرفته و دسترسی هم که قطع شده و ما مانده ایم با این کامپیوتر شکسته که از بس زدیم تو سرش تا یک صفحه باز بشه ، له شده در گوشه ای افتاده و  این اخوند فیس بوکی هم به یادمان آورد که روزگاری ما هم ……………………………………….

پانوشت : خبرگزاری عصر ایران – http://www.asriran.com/fa/news/196257

فریاد از دزدان شهر که هر آنچه بود بردند

دی در شهر همی میگشت و فریاد بر میاورد دزدان  بر خانه زدند و هر آنچه در آن بود به یغما بردند  و روزگار گذشت .

 دزدان اکتفا نکرده دست بر جیبم همی برده و رای  بدزدیده و به راه ادامه دادند .

 گام بر میداشت و فریاد بر میاورد  دزدان در شهر هر آن که  فریاد برمیاورد و داد خواهی میکرد به یغما برده و در گوشه ای به حبس کشانیده .

  باز به اطراف مینگریست و فریاد بر میاورد دزدان دست بر خزانه شهر فرو کرده  و میلیاردها بدزدیدند و برفتند

 این هم بگذشت تا آنکه دزدان دست بر کابل برده  و اینترنت را قطع کردندی تا آنکه جمع دزدان به راحتی وارد قانون شوند و دستانشان را در هر آنجایی که باقی مانده فرو کنند و این داستان ادامه یابد

باز فریاد برمیاورد که :

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است با ریشه چه می کنید
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که می زنید گیرم که می بُرید گیرم که می کُشید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید

بستن تنگه هرمز توسط فیروزآبادی و قطعی اینترنت