سردار رویانیان دست بردارید … پول ژوزه را هم میدهید پس ….

u

مدیر عامل پرسپولیس تهران بعد از آنکه با هزاران صلوت و….. مانوئل ژوزه را به تهران آورد و فرش قرمز زیر پایش پهن کرد و …..    با پایان یک نیم فصل فرش قرمز را زیر پای مانوئل کشید تا این مربی با سر بر زمین بخورد و تازه ماجرا با این مربی آغاز گردد . مربی که تا دیروز قرار بود فرشته نجات باشد امروز شد ……………

شاید همه این مسائل جزئی ثابت از همه اتفاقات ورزشی باشد که ممکن است در هر کجا پیش آید … اما نوع برخورد سردار با این مسئله نشان از همان روحیه نظامی گری و سلطه جوئی اوست  ، نه آقای سردار درست است اینجا ایران است و شما میتوانید هر آنطور که دلتان میخواهد بگویید و عمل کنید اما اینبار طرف مقابلتان ایرانی نیست که با زور و ترس از مرگ و زندان ، کهریزک و …….  سکوت کند و هیچ نگوید  شما با یک اروپائی رودرو هستید او بزودی ایران را ترک خواهد کرد و اقدامات قانونی خویش را از همه مراجع پیگیری میکند و پولش را تا قران آخر خواهد گرفت

لطفا» دست بردارید از این اقدامات شما پول این مربی را نیز میدهید پس برای اذهان عمومی هم که شده اشتباهاتتان را قبول نمائید و بپذیرید که نمیتوانید یک مدیر ورزشی باشید … هر چند که اگر یک فرد مسلمان هم که باشید مطابق با آنچه که فریاد میکشید و هر لحظه از آن دم بر میاورید …. باید که نگاهی به کتاب قرآن میکردید میدانید که از چه صحبت میکنم :

سوره 2- آیه : 177 :  آنان كه چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايانند آنانند كسانى كه راست گفته‏ اند ….

فقط در ایران …. – پارکومتر پرشی ..!!!!

11111

فقط در ایران … ! علامت جدید رانندگی……..

فقط در ایران – یا همه !!!!

 

حفظ و حفاظت از محیط زیست اصلی فراموش شده ..

در جامعه امروز ایران تعریفی از محیط زیست وجود ندارد و همگان با بی حوصلگی به این مسئله مینگرند ، و شاید اینگونه استدلال گردد که وقتی خود نمیتوانیم از پس مشکلاتمان براییم ،  محیط زیست دیگر کجا است …….

اما شاید همین دیدگاه و عدم شناخت کافی جامعه از محیط زیست و تاثیر بسزای آن در شکل زندگی مردم باعث شده که امروز مراتع ، جنگل ها ، دریاچه ها و در کل محیط طبیعی کشورمان بیش از همیشه رو به نابودی پیش رود ،

دوستی بیان میکرد که چرا قانون در برابر از بین رفتن محیط زیست  ایستادگی نمیکند ، جوابی برایش نداشتم چون به گمانم در جامعه ای که در مسیر خلاف قانون حرکت کردن یک هنجار به حساب نمی آید و حتی گاهی به عنوان یک ارزش نام برده می شود دیگر…….

وقتی قانون در زندگی روزمره به راحتی و توسط افراد مختلف شکسته میشود دیگر چه انتظاری میتوان داشت ،

در جامعه ای که دولت باید خود متعهد به اجرای قانون باشد ، اما خود قانون شکن بزرگ است . 

در جامعه ای که قانون گذار و مجری قانون  باید در کنار یکدیگر به دفاع از حقوق سرزمین بپردازند اما خود نابود کننده هستند دیگر چه انتظاری میتوان داشت .

در جامعه ای که تبلیغات برای پفک و چیپس به وفور دیده میشود اما یک برگه و یا بروشور تبلیغی برای حفظ محیط زیست نیست دیگر چه انتظاری میتوان داشت .

در جامعه ای که رسانه تصویری – تلویزیون با وجود دولتی بودن و داشتن بودجه های کلان ، تبلیغاتش فقط و فقط  خرید لوازم خانگی مصرفی و ….. است و حتی برای یک لحظه هم حاضر به پخش برنامه ای برای حفاظت از محیط زیست نیست و برای  آگاه کردن و آشنائی مردم گامی برنمیدارد  دیگر چه انتظاری میتوان داشت .

در جامعه ای که حاضر است برای صدای نقد روشنفکران صدها نفر استخدام کند و هزینه های گزاف برای آن بپردازد اما برای حفاظت از محیط زیست بودجه ای تعیین نشده … دیگر چه انتظاری میتوان داشت .

در جامعه ای که  …………. و بسیار دیگر که از حوصله خارج است …….

اما شاید لازم است یکبار دیگر  بر آنچه که بر سر محیط زیست مان می آوریم نگاهی بیاندازیم و شاید کافی باشد که بدانیم  اگر زیستگاه مان از بین رود بطبع ما هم وجود نخواهیم داشت  ، برای حفاظت از محیط زیست قطعا یک روز کافی نیست ، باید همیشه و همه جا در فکر بود و به حفاظت پرداخت حتی اگر دولت و دولتیان هم فراموش کنند

محیط زیست از آن ماست و باید از آن حفاظت کرد …….. چه بسا دیری نپاید که سرزمینمان قبل از هر اتفاقی به دست خودمان از بین رود ………………………..

فقط در ایران – درب خانه آخرین مدل روز !

 

تحریم اقتصادی ؛ کاهش ارزش ریال و افزایش نابسامان قیمت اجناس ؛ بحرانی قریب الوقوع

همزمان با شدت گرفتن سرمای زمستان و وارد شدن به ماه بهمن که یاد آور اتفاقات سی و اندی سال قبل و ایجاد حکومت جمهوری اسلامی است ؛  اوضاع اقتصادی و اجتماعی شهریمان را در هم ریخته ، دور جدید تحریم ها بر علیه ایران و ندانم کاری های مدیران رژیم باعث شده سرمای بیشتری را در خود احساس نماییم .

امروز با قدم نهادن در بازار اقتصادی ایران  شاید بهتر بتوانیم آنچه که به وقوع پیوسته است دید .  کاهش  ارزش ریال و گرانی بی حد و مرز اجناس  وضعیتی نابسامان را رقم زده است و آقایانی که فکر میکردند ما هنوز در 1400 سال پیش هستیم و در هر لحظه سعی بر بردن ایران به آن سالها داشتند و صحبت شعیب ابی طالب و … میکردند ، معلوم نیست امروز در پشت کدام دیوار مخفی شده اند ، مسئولینی که دیروز سینه سپر میکردند و میگفتند ما آمریکا را نابود میکنیم کجائیند ؟ امروز ارزش 1دلار به 20000 ریال  و سکه هم با عددی بالاتر از 10000000 ریال  رسید .

 آقایانی که تا دیروز عربده سر میدادید کجائید ؟ امروز برای یک معامله ساده در بازار آهن و فولاد ، مس و …. و  ابزار و تجهیزات خاص،  اعتبار قیمت به ساعت رسیده است و این یعنی شما برای آنچه که نیازمند هستید در کمتر از یک ساعت باید به  انتخاب برسید . و تازه مشخص نیست با همه ابتکاری که خرج میکنید صاحب اجناس میگردید یا نه ؛ چون باید در هر لحظه منتظر باشید که فروشنده بگوید آقا معامله فسخ است 

این بازار نابسامان و معیوب به کجا میرود ؟ راه دلالی ارز و سکه را می بندید  هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه این ناهنجاری سر از  جاهای دیگر در می آورد

آقایان این شعیب ابی طالبی که شما ساخته اید به جز منهدم کردن و  متلاشی کردن اقتصاد بیمار ایران راه به جایی نخواهد برد ، انهدامی که در آن صدای خرد شدن استخوان  طبقه کم در آمد در آن بیشتر شنیده میشود .

آقایان دست از این لجبازی بی ثمرتان بردارید که این راه شما را به جایی نخواهد رساند ، و این سایه دیر یا زود گربیانتان را خواهد گرفت ، این سکوت مرگ آور شما نشانه ای جز سست شدن پایه های قدرت تان نیست ، ولی فقط یکبار حقایق را برای مردم بازگو نمائید و تا خیلی دیر نشده صحنه را ترک کنید که امروز خیلی بهتر از فردا است .

سیگار برگ بر لبان احمدی نژاد و دریافت لقب دکترا ، از دانشگاه هاوانا

نوشتند احمدی نژاد با هواپیمای اختصاصیش بهمراه دوستان به آمریکای لاتین همان جائی که دوستان رژیم ایران شده اند و سرمایه های بیکران همانند سوریه و فلسطین و ….در آنجا نهاده شده است رفت .
سفری برای دیدار از هم پیمانان ، تا که سیگار برگی بر لب گذارد و دمی با دیکتاتوری دیگر بنشیند و برنامه ای ریزنند برای آینده ، اما این پایان ماجرا نیست و دانشگاه هاوانا به مناسبت تلاش های محمود احمدی نژاد در دفاع از حقوق ملت و تلاش برای نظم عادلانه لقب دکترای افتخاری را بر سینه او زد
تعجب نباید کرد که با همین دلایل ذکر شده بالا لقب را دریافت کرد ؛ اما این افتخار چگونه میتواند نصیب احمدی نژاد شده باشد شاید با بررسی بیشتر وضعیت کوبا؛ باید که آنان به چنین فردی افتخار کنند
در کشوری همچون کوبا که براساس آمار تا سال 2008 بیشترین تعداد خبرنگار زندانی را بعد از چین دارد حال رفیقی را میبینند که نه تنها در خصوص زندانیان سیاسی دست کمی از آنان ندارد بلکه ضلع سوم ؛ ایران را با خود همراه دارند تا این مثلث شکل بهتری یابد .
در کشوری همچون کوبا حق بهره برداری از اینترنت به افراد بسیار معدودی ارائه میگردد و حال وضعیت اینترنت را در همین دو هفته آخر بررسی کنید سرعت افتضاح و قوانین سفت و سخت تر برای بررسی دارنندگان اینترنت و محدودیت استفاده در کافی نت ها که البته در این بخش ضلع دیگر این دیکتاتوری کره شمالی است با عدم دسترسی مردم به اینترنت ؛ اوضاع را روشن تر میکند .
در کشوری همچون کوبا حق خروج ازکشور و ورود ممنوع است و طی شراط بسیار خاص افراد میتوانند وارد و خارج شوند دقیقا به مانند هم پیمان دیگر کره شمالی ، هر چند در این خصوص کشورمان ایران نیز به بهانه های مختلف از خروج افراد جلوگیری کرده تا در این بخش هم اضلاع این مثلث کامل گردد
حال با چه کسی باید سیگار برگ را روشن کرد و مدال افتخار بر گردن که بیاندازند ؛ دیکتاتورانی که فقط خود را می بینند و به هم افتخار میکنند ؛ و شاید هر تجارب شگرف خود در سرکوب ملت خویش را به هم میاموزند و بهره ها از هم میجوینند
احمدی نژاد ورودت به کوبا مبارک باشد که جایگاهی بیش از این هم نمی توان برایت تصور کرد

پانوشت : عصر ایران – 22 دی 1390 – احمدي‌نژاد در کوبا دکترای افتخاری گرفت

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران

 

دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.
اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم
 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور «حماسی» مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.
1- در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

مرثیه ای به نام ورشکستگی صنعت ایران

این روزها بیش از همیشه اخباری در صفحه اول خبرگزاری ها دیده می شود که هر چه بیشتر نشان از ورشکستگی اقتصادی در ایران است ، بیکارشدن کارگران در صنایع خودرو سازی ، صنایع تولید مواد اولیه و شرکت های پیمانکاری معضل بزرگی شده است که هر لحظه وسعت آن گسترده تر میشود شاید اینگونه تصور شد که این وضعیت مربوط به امروز و یا دیروز نبوده و دیر بازی است که این وضعیتی  وجود داشته .

 ولی آنچه که مسلم است این وضعیت  این روزها در بیشترین حد خود است و  وقتی بیشتر نمایان میشود که نگاهی به وضعیت اقتصادی خانواده ها بیاندازیم ، تورم روز افزون و سیر صعودی قیمت ها  آنچنان شدت گرفته که صدای خرد شدن کمر قشر ضعیف جامعه  زیر این فشار به وضوح شنیده میشود ،

 اما آنچه باعث نگرانی بیشتری شد  بیکاری بیش از سه هزار نفر از نیروهای کارخانه ایران خودرو در واحد تبریز که مسئول تولید وانت پیکان است  .

آنچه که مسلم است وانت پیکان میبایست  سالها پیش از رده تولید خارج میشد  و طی یک مسیر مشخص تولید محصول دیگری آغاز شود ، هر چند در اینگونه موارد تجربه بسیار موفقی نداشتیم به عنوان نمونه با خروج پیکان سواری از رده محصولات  از کارخانه رقیب پراید و دیگری محصول ناقصی به نام پیکان آردی به عنوان  جایگزینی به وجود آمد ، آیا امروز مدیران دیروز میتوانند بگویند که موفق بوده اند

آری چرخه تجربه مدیران امروز سرزمین از هر سو باعث از بین رفتن اموال مملکت گشته است همچنان که امروز براثر همان کج مدیریت ها تولید وانت پیکان یک شبه متوقف شد و ما حصل آن بیکاری کارگران از یک سو و از سویی دیگر انبار بیش از 40،000 وانت پیکان در محوطه کارخانه است ، چه کسی مسئول بیکاری کارگران واز بین رفتن خودروهایی است که به طور مستقیم از اموال مملکت هستندخواهد بود ، در این نوشتار سعی بر حمایت از این کارخانه و محصولش نداشته و ندارم بلکه نگاهی بود بر آنچه که بر ما میگذرد لج بازی مدیرانی که هیچ بوئی از منافع ملی نبرده اند و فشار مضاعفی که بر مردم در اثر اینگونه اقدامات وارد میگردد همان اصلی  که سالها است فراموش گشته است …..