نشان دادن نماد پیروزی توسط محمود احمدی نژاد در مجلس نهم ، همان آدرس بگم است ! ……

روز گذشته آغاز به کار نمایندگان انتصابی مجلس نهم بود وحضور همزمان علی اکبر رفسنجانی ، محمود احمدی نژاد ، علی اکبر ناطق نوری در مجلس نشان از رویکردی تازه در این سه نفر داشت هرچند با شروع سخنان احمدی نژاد ، ناطق نوری مجلس را ترک کرد ولی باز رویکرد احمدی نژاد در نوع خودش قابل توجه بود .

محمود احمدی نژاد به مانند همیشه در مقابل دوربین عکاسان انگشتان خود را به نشانه پیروزی نشان داد ، در آغاز بکار مجلس نهم این نشانه پیروزی از طرف او جای سئوال دارد .

 با بررسی وضعیت فعلی مجلس و اینکه آرای همفکران او در این دوره کمتر از مجلس هشتم شد و حتی موافقین دیروز و مخالفین امروز به مجلس راه یافتند و از سوئی دیگر باز شدن پرونده های اختلاس گروه مه آفرید ؛ بیمه و …  در قوه قضائیه  و نام بردن  بسیاری از نزدیکان او در صحن دادگاه (ر.م) ، (م.ر) و مدیران دولتیش ، شاید شرایط را برای احمدی نژاد سخت تر میکند

 اما  انگشت پیروزی او شاید به نوع برخوردش در مناظره های تلویزیونی انتخابات سال 88  که با نماد ؛بگم ، بگم  آغاز شد ،امروز هم این علامت را  پایداری او در مواضع خود دانست و به نوعی به طرف مقابل اشاره دارد  ،  به نظر نگارنده احمدی نژاد  در چند سال اخیر نشان داده که با همه معایبی که داشته و دارد و سوق دادن مملکت به سوی ویرانی .

 اما در فکر خود عقب نخواهد نشست همچنانکه در بسیاری از جابجائی وزیران خود و مدیران ارشدش این را به همه نشان داده و شاید باز هم باید منتظر بود تا پروسه ؛ بگم …    او به مراحل دیگری وارد شود ……….  

Advertisements

حکم دادگاه برای کاریکاتور نماینده اراک مجدد صادر شد و امان از یک حکم برای اختلاس گران، مسببان کهریزک و….

باز هم حکم دادگاه صادر شد : شعبه دوم دادگاه كيفري استان مركزي به رياست قاضي عدالتخواه حكم به 50 ميليون ريال جريمه نقدي بدل از 70 ضربه شلاق تعزيري براي مقاله و كاريكاتور ترسيمي در صفحه اول «نامه امير» را صادر كرد.

ماجرایی که از چندی قبل در خصوص روزنامه نگار و طراح  ، کسی که کاریکاتور نماینده اراک را ترسیم کرد و نماینده محترم در اقدامی شکایت به دادگاه برد و در ابتدا کاریکاتوریست محکوم به 70 ضربه شلاق شد و با اعتراض همگان به این حکم ، بار دیگر حکم از نوع دیگر صادر شد حذف شلاق و جانشین شدن جریمه نقدی برای کاریکاتوریست  نشان از یکدنگی  قوه قضائیه و  شخص شاکی پرونده دارد  ، براستی این اقدام چه معنی خواهد داشت در زمانی که برای رسیدگی به پرونده های دست درازان به مال مردم ماه ها و سالها به طول انجامیده  یا پرونده ندا ها و ………..  هنوز یک خط بر آن ترسیم نشده است وشاکیان پرونده های کهریزک هنوز پرونده در دست صدای اعتراضشان به جایی نمی رسد ، یا زمانی که برای ابتدائی ترین اقدامات اعتراضی  ماهها باید در انتظار بنشینی چگونه میتوان باور کرد این پرونده به این سرعت جابجا میشود 

پرونده دوستم  را به یاد آوردم که چندین سال برای گرفتن پولی که از دیگری طلب داشت پله های این ساختمان و آن ساختمان دادگستری را پیموده بود و هزینه های گزاف  خرج نموده و هنوز دستش به هیچ کجا نرسیده است …..

آری نظام جمهوری اسلامی  همان نقطه قوتی که قرار بود قضاوت و عدالت را برقرار کند امروز در راهی افتاده است که یک  کارتونیست   نمیتواند راهی برای اثبات بیگناهیش  بجوید  و دادگاهی که فقط در پی محکوم کردن است و شاکی که  بواسطه حضور در نظام در پی اجرای حکمش است .

باید باز هم اعتراض کرد، باید صدای این طراح بود تا به نتیجه رسید  ………..

پانوشت : http://www.asriran.com/fa/news/215547

نتیجه ایران اسلامی : اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و…… تا دزدیدن آجر ساختمانی

در مملکت ما سه هزار میلیارد تومان از جیب ملت دزدیده میشود ،

 100 میلیون یورو برای  اجرای پروژه ای مخابراتی هرمزگان جابجا میشود

 2 میلیارد تومان کارمند ارشد مالیاتی استان مرکزی برداشت می کند

ونمایندگان مجلسش برای یک آری گفتن رشوه های کلان دریافت می دارند

و بیشمار سرمایه های مملکت که در جیب اشخاص خاص فرو میرود و امان از یک پرونده و رسیدگی  …………..

و بدان جا می رسیم که  آجر ساختمان هم به دزدی برده میشود و آری آجر ، همان که بسیار دیده ایم و بارها در گوشه و کنار خیابان رها شده اند ، همان آجری  که روزگاری تیر دروازه فوتبالمان تو کوچه بود  ،

 خبرگزاری فارس در خبرهای خود آورد : فردی از طریق فوریت‌های پلیسی با ماموران کلانتری 13 زنجان تماس و از سرقت چهار تن آجر از مقابل ساختمان در حال ساختش در «کوی صدرا» اعلام شکایت کرد. با این شکایت بلافاصله ماموران کلانتری 13 زنجان به محل اعلامی اعزام و خودروی خاوری را که در حال حمل آجر بود مشاهده و متوقف کردند. ودر نهایت متهم با پرونده به دادسرا معرفی شد.

آری امروز مملکتمان به کدام سو کشیده میشود ،عدالت اسلامی و حکمفرمائی عدل و از بین رفتن کاخ نشین و کوخ نشین جوکی بود که در باورها گنجانده شد و  سهم مردم فراموش شد ،  پرونده های قطوری از اختلاس و دست درازی به اموال بر جای مانده است و حال  چه کسانی به این پرونده ها رسیدگی میکنند ، چه کسانی میخواهند از حقوق ملت دفاع کنند ، همان قاضی معروف علی اکبر حیدری هفت تیر کش و یا قاضی مقیسه و………………….

 

پانوشت :

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910227000530

پول پول ، حلال همه مشکلات !!

صدای بوق ممتد ……….. چراغ سبز شده بود و شمارش معکوس به کار افتاده بوده 39 ،38 ؛37 و…   به آینه نگاه کردم ، راننده خودرو پشت سرم  پسر جوانی بود و دستش را روی بوق گذاشته بود  ….

 ماشین جلویی حرکت کرد و به آرامی راه باز شد شماره انداز 5 ، 4 ….. را نشان میداد ….. 

چراغ قرمز شد 120 ، 119 ،118 ……..  نگاهی به اطراف انداختم پسرک جوان را در اطرافم ندیدم با صدای بوقهای ممتد ،  وسط چهار راه را نگریستم همان ماشین بود در میان ماشین های مقابل گیر افتاده بود و به زور و زحمت در حال رسیدن به آن سوی چهار راه بود ……….

فکرم  مشغول شد ….، بعد از سالها کار کردن … امروز دیگه مدیر گفته بود رسما تعطیل ، آخه مگه میشه  …

چاره ای نیست باید راهی دیگر هم باشه … یاد صحبتهای چند وقت قبل در جمع فامیل افتادم ،  آخه توی این دوره زمونه مگه میشه بیخیال پول شد باید تا جائی که میشه جمع کرد ، آقا زندگی به پول بستگی داره و همین .. 

هر چی سعی کردم بگم اینطوری نیست که شما میگید هیچ کس زیر بار نرفت و چند بار به طعن حمید گفت : ببین الان یه خونه از خودت داری که این زن و بچه را همش اینور و انور نکشی نه داداش اینطورا که میگی نیست اگه پول نباشه کسی جواب سلام ات را هم نمیده ………

باز صدای بوق ………. از چهار راه عبور کردم  ، دنده را عوض کردم که صدای ترق و تروق از زیر ماشین بلند شد ، آخه تو چته کم مشکل هست به خرج افتادنت دیگه مصیبته ………

یاد مامور شهرداری بروجرد افتادم که چند روز قبل یک کیف میلیاردی را پیدا کرده بود و به صاحبش برگردانده بود و همه شاد از کاری که انجام داده بود شده بودند  یک ایرانی ، رفتگری که شاید برای خرج خانه هم مشکل داشت ……

اصلا برای چی این کار را کرد  مگر غیر این هست که همه میگند فقط پول  و از هر راهی که شده باید درامد کسب کرد خب چرا حالا براش دست میزنند مگه اشتباه نکرده که پول را برگردونده ، اونم دست زن و بچه اش را میگرفت و میرفت پیش اون خاوری اونور دنیا و کیف هم میکرد کی میخواست  بهش بگه چرا . بدبخت سقف آرزوش داشتن یک خودرو پراید بود و بس

نه دیگه از این ماشین های چند صدی میخواست و نه خونه اونور آب و ……….

ماشین را پارک کردم و روزنامه را زدم زیر بغل  و  وارد آپارتمان شدم ، آسانسور طبقه 5 را نشان میداد …. وای یک ماهه دیگه باید آپارتمان را خالی کنم ، صاحب خونه گفته خودش میخواد بیاد…….

صدای تلویزیون بلند بود ،  از دست این شبنم …………

آروم وارد شدم که به یکباره خانم بر جلو درب ظاهر شد … چرا دست خالی مگه پیغام ندادم امروز تولد شبنم ه ……. وای اصلا یادم رفته بود  به همان شکل عقب عقب رفتم …. این قبض ها را پرداخت کن آخرین روزشون هست ، چند بار از این میز به اون میز بزارم که ببری … چرا نگاه میکنی یارانه را که ریختن برو دیگه تا شبنم  نیامده ….

درب ماشین را که باز میکردم مدیر ساختمان رسید سلامی کرد و گفت بابا دیگه یارانه را که ریختن لطف کن شارژ دو ماه را پرداخت کن ……. سرم را تکون دادم …… هنوز روزنامه ام در دستم بود دوباره یادم افتاد  این مامور شهرداری چرا پول را برگردوند اونم که ……….

چراغ بنزین ماشین هم روشن شد آخه لعنتی  الان چه وقت روشن شدن بود ، صدای پیامک گوشی  متوجه ام کرد  که هنوز از پارکینگ بیرون نرفته ام …. خانم بود یه دو تا مرغ متوسط  و یک هندونه بگیر مامانم اینا گفتن برا شام میانند بجنب دیر نکن از یارانه بردار ………  .

مدیر امروز آب پاکی را ریخته بود نه پول دارم که بهتون بدم نه دیگه میخوام شرکت را اداره کنم ……..

دیگه صدای ترق و تروق دنده بهم گفت ماشین قابل حرکت نیست چیکار کنم نمیشه که بدون ماشین بود …….

برگه های قبض را تو دستمم گرفتم و روزنامه را زیر بغلم زدم و تو خیابون به راه افتادم الان باید کدوم کار را بکنم  ،فکر اون مامور شهرداری هر لحظه با هام بود چرا همه اونهائی که تا دیروز میگفتند پول پول ، امروز ازش تمجید میکردند ،

اصلا امروز اون کجاست شاید همین جا باشه ، شاید اونم داره تو خیابان پرسه میزنه ببینه امشب را چطوری میتونه سر کنه ،

جواب خانم ، شبنم ، فامیل ها را ایندفعه چی بگه …………

ماجرای شیخ که تخم گذاشت و حکیم که در پی مداوا آمد

شیخ در کوی گیوه به بغل  میگشت وهمی میگفت من تخم گذاشتم ، اهالی بر کوی ریخته و یقه او برگرفتند که فلانی این چیست که بر زبان آوری ، و او دست بر جامه کرد و تخمی را نمایان ساخت و همی گفت این تخم از آن من است و ادامه داد  شب از نیمه رده شده بود که همی احساسی در من ظهور کرد و بعد از چندی  تخمی در رختخواب همی نمود پیدا کرد

 تخم را در دستانش حرکت داد و باز فریاد برآورد من …………

با صدای شیخ اهالی جمع میگردیند و همه در شگرف از آنچه که شیخ برزبان میاورد به او مینگریستند ، چند نفری گام پیش نهادندی و گفتند  حکیم صدا کنید که این بدبخت از سر تهی شده و باید که فکری از برش کرد ……………….

حکیم را بر کوی آورده و نگاه بر چهره شیخ انداخت و بگفتا خلوت کنید تا که معاینه اش کنم و درد را تشخیص دهم ؛ مردم کمی به عقب تر رفته و حکیم دست شیخ در دست گرفت و شماره کرد نبض .

 سپس با او بگفت این چه سخنی است که میگوئی شیخ با لبخند بگفت : حکیم من سالمم و دردی بر تن ندارم ؛ شیخ جامعه اش را گشود  گیوه به زیر کرد و بنشست و نگاهی به اطراف کرد و ادامه داد چگونه است که من عجیبم و از برم حکیم و دوا کرده اید و از برای حاکم که هر روز سخن دگر میکند هیچ عجیب نیست

همان که در اختلاسش  صفرها  تا به انتهای کوی شد  و وزیرش آمد و گفت به من اعتماد کنید و مجلس نشینان به او آفرین گفتند و رفت ………

همان که معاون اولش دست در جیب مردم دستگیر شد و مدرک حکیمیش تقلبی از کار در آمد و پرونده اش معلوم نیست در کجا است …..

 همان که دادستانش حکم آزار مردم مینوشت و رفیق حاکم بود و بگفتند که معلق است اما هیچ نشد ………… همان که وزیرش میگوید هیچ کس در خط فقر در ایران نیست……

 همان که در معرض مردم بگفتا من پاک ترین دولت تاریخ دنیا هستم و بقیه برایش دست زدند و هورا کشیدند …….

شیخ دست از حکیم جدا کرد و به همه نگریست و جامه  بر کرد و گیوه ها به بغل گرفت  و فریاد بر آورد  من تخم گذاشتم  و بر  جمع نگریست  و   برفت ……………..

پانوشت : براساس کشف خروس تخم‌گذار چینی! – خبرگزاری تابناک – http://www.tabnak.ir/fa/news/226169