فردا در خیابان خواهم بود …… فردا بیست و پنج بهمن ………

فردا 25 بهمن است ، فردا قرار است با دوستانم جمع شویم ، فردا به خیابان خواهم رفت ، باز دوستانم را خواهم دید ،

اینبار نه به خاطر آنکه موسوی و یا  کروبی  درخواست حضور در خیابان دادند و نه به دلیل تائید شاهزاده رضا پهلوی برای حضور در راهپیمائی ،

اینبار به خیابان خواهم رفت چون هموطنانم در خیابان هستند ،

 اینبار در خیابان خواهم بود ؛ دلم برای دوستانم محمد و صانع و …. جواد و ندا و ترانه و….. تنگ شده است،

اینبار در خیابان خواهم بود تا بار دیگر بگوییم  ما هم میتوانیم ؛ همانطور که بارها توانسته ایم

اینبار در خیابان خواهم بود تا بگوییم وطنمان را دوست داریم و برای آزادی سرزمینمان از پلیدی، فریاد آزادی سرمی دهیم.

اینبار در خیابان خواهم بود که بدانیم تنها زمانی که در کنار هم ایستاده ایم و دست در دست هم داریم می توانیم در مقابل دشمنانمان پیروز شویم.

نقطه ی پایان – نامه ای برای نوریزاد

آقای نوریزاد برای شما مینویسم ، آری برای شمائی که من را نمیشناسید اما من سالها است که شما را میشناسم ،

نوشتن برای من که از همان سالهای ابتدای انقلاب همه لحظاتم در جمهوری اسلامی بوده است  سخت نیست

سالها است که قلم در دست دارم اما هر بار به بهانه های واهی بابت در دست داشتن قلم توبیخ شده ام ،

آقای نوریزاد قبل از آنکه بفهمم کیستم  دوران کودکیم در انقلاب سال 57 سپری گشت ، انقلابی که از همان ابتدا در اجبار و زور خلاصه شد .

قبل از آنکه نوجوانی را مزه کنم ، طعم جنگ را چشیدم ، طعم مرگ ، طعم دربه دری مردم ، نفهمیدم چه بر سرمان آورد ولی امروز برای از بین بردن طعم جنگ به جز مشتی قرص چیزی نصیببم نگشت .

آقای نوریزاد در  صف مدرسه می آموختند جنگ ، جنگ تا پیروزی   ولی هیچ گاه نفهمیدم که جنگ ما از برای چه بود و چرا باید جنگید و جنگید …….

آقای نوریزاد شما از پدری سخن میرانید که بجز نفرت و زشتی هیچ برایمان نداشت

در کدام فرهنگ شما می یابی که پدر فرزندان خود را به آغوش مرگ کشاند ،

 کدام پدر راضی میشود فرزندانش را به جرم نقد و اعتراض به زندان بیافکند 

کدام پدر راضی میشود فرزندانش رااز خانه بیرون کند و فرزندانش در خارج از خانه برای زندگی مجبور به تن دادن به هر کاری شوند

کدام پدردستور قتل فرزندانش را با روی گشاده می نویسد ،  امضا میکند و فریاد میزند که حکمش خدائی است 

کدام پدر شاهد و ناظر تجاوز به فرزندانش میشود و دمی بر نمیاورد

کدام پدر خانه و سرزمینمش را در معرض تاخت  و تاز دیگران میگذارد تا شاید صباحی بیشتر عمر کند

نه ایشان از ابتدا هم پدر من و سرزمین من نبوده اند و پدر شما هم نخواهد بود ، که این پدر در فرهنگ ما  وجود ندارد .

آقای نوریزاد دوران نوجوانیم  به جوانی رسید ، هیچ  یادت میاید  در دوران جوانیم برما چه گذشت ، نگاه ممنوع ، صحبت  ممنوع ، کتاب ممنوع، تفریح ممنوع ، تجمع بیش از سه نفر ممنوع ، پوشیدن پیراهن آستین کوتاه ، شلوار جین ممنوع ، …….ممنوع

آقای نوریزاد جوانی در زندگی ممنوع چه طعمی دارد .

آقای نوریزاد  شما ازعلی خامنه ای نام مبیرید و من از نام بردنش بیزار هستم ، اما با شما همراه هستم ، بعد از سال 88 ،  دزدی آرا و   به خاک و خون کشاندن مردم ، به بند کشیدن و تجاوز با ما همراه شد و هر چند که قبل ازآن نیز بود اما از سال 88 چهره ای وقیح تر را به ما نشان داد  .

آقای نوریزاد دیکتاتورها رفتنی هستند هم چنانکه بن علی ، حسنی مبارک ، قزافی رفتند  بشار اسد و علی خامنه ای هم خواهند رفتند .

دیکتاتورها خواهند رفت چه خود جان از دست دهند یا آنکه مردم آنان را به زباله دان تاریخ فرستادند آری این نقطه ی  پایان آنان است ، به انتها  نزدیک شده ایم و در نقطه ی پایانی هستیم  بزدوی …………