نامه ای برای استاد علی حاتمی بمناسبت سالگرد درگذشتش …..

استاد چه زود از میانمان رفتی ؛ هر چه فکر میکنم شاید هم تو اصلا از ما نبودی تو ناشناخته بودی همچنان که امروز دیگر از تو فقط اسمی باقی است

«همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد« امروز دیگر سینما تافته جدا بافته نیست پدر سالار بر آن چیره است و سانسور امانمان را بریده ؛  دیگر حال میفهم  «همه عمر دير رسيدم« چه معنی دارد ….. ای کاش  ……………

براستی که   » استاد تويي! هنر اين فرشه، شاهكار اين تابلوست، دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختم. «  شاید یکبار اگر اونکه از تخت به پایان نمیاد فقط یک لحظه اینجا را ترک کنه …… …….میدونی دیگه به خاطر داشتن دوربین و چند خط نوشته حکم زندان و ممنوع شدن از کار صادر میکنه ….

12

ای کاش امروز بودی فقط به تو میگفتم  «هنر مزرعه بلال نيست، كه محصولش بهتر شود از ستاره‌هاي آسمان هم يكي مي‌شود كوكب درخشان، الباقي اي، سوسو مي‌زند«

تو گفتی : «آيين چراغ خاموشي نيست« اما استاد چراغمان را خالی از نفت کردند و بر زمینش کوبیدند تا که همه جا تاریک شود و فقط سیاهی بماند و بر سیاهیها قدم بر دارند و هر چه میخواهند بکنند

استاد گفتی : «مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان مي‌كند»  استاد  چه راحت جوانان را به خاک کشیدند و می کشنند  و از میان برداشتن چه راحت برایشان شده  ، چه شوقی ،، که جان را گرفتند و هیچ باقی نگذاشتند

«اين ملت خواب، اين ملت بنگي و افيوني و خواب« استاد یادت هست ..  اگر از دیروز صدایی برخواست آنر ا در گلو خفه کردند و آنان که ساکت ماندند را سوزانند که این ملت نباید که باشد ………..

«شاعر و تاجر كه با هم فرق نداره، تاجر ورشكسته شاعر ميشه، شاعر پولدار ميره تاجر ميشه!. « چه زود به واقعیت رسید آخوند مسجد نشین و وعظ کن دیروز امروز حاکم و تاجر جان انسانها شده

یادت میاد «فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی ؟« آّبرو را بردند و اون پشت ها گم کردند از همون روزی که گشت ارشاد درست کردند و بعدش توی کهریزک دستانشان را بر تن ناموسهایمان کشیدند و ……….

ای کاش فقط به همین حرف تو بسنده میکردند و ابن بساط یارانه را ولو نمیکردند «مملکت رو تعطیل کنید. دارلایتام دایر کنید درست تره . «

ای بابا استاد  «باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. «این که دیگر هیچ است الان تا آقا میگوید فلان این مجلسیان میگویند خدا بر زمین نشست و بر گوش او خواند و او بر ما بیان داشت و همین …….  سیل و زلزله که از بد حجابی بانوانمان است و بس ……….

راستی میدانی عاقبتمان همان شد که تو گفتی : «خلق خدا به چه روز افتادند از تدبیر ما؛ دلال، فاحشه، لوطی، لـله، قاپ باز، کف زن، رمال، معرکه گیر، گدایی که خودش شغلی است. «

 

استاد براستی جایت خالی است اما  امروز چه را میخواستی به تصویر بکشی که همه مان تصویری بیش نیستیم اینجا که فرصت نشد شاید بار دیگر  فرصتی دست داد و نشستیم و گپی زدیم و فهمیدیم   «حقیقتا ما تمدنی کهن داریم یا کهنه!«

و ختم کلام استاد خودت گفتی : «ما یه سر خاک و فاتحه باس بیایم … که خب اونم میایم … فاتحه اش رو هم می شه از همین راه دور پیشکی حواله کرد! …«

به بهانه سالگرد مرگ علی حاتمی – 15 آذر – 1391

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: