حکایت سکه های ربوده شده شهر و تفتیش عابر بانک خالی مردم

آورده اند در شهر دزدانی از جنس سران و حاکمان شهر ، بر اموال مردم دست درازیدند و سه ها هزار میلیارد به جیب زده و در شهر به پرسه مشغول گردیدند و فریاد بر آوردند که دزد و دزدان کجا هستند و در همین اثنا پیغام آمد که جیبهای مردم تک به تک باید گشته شود تا که پیدا شود سکه ها ، اندر حکایت شهر ، از چندی قبل به جای سکه در جیب مردم کارتی نهادند به نام عابر بانک از همه رنگ و همه نوع ، اما در شهر جار زدند آنکه کارت آبی در جیب بدارد همی باید حسابش چک شود ، مردم بی خبر دست در جیب و کارت به بیرون کشیدند و در برابرشان صفحه تلویزیون نوشت حساب شما راکد و مسدود ، مردم دست در جیب به راه افتادند ودر جیب افزودند سه جلد و کارت تازه پیدا شده ملی و صف بستند که آقا این حساب ما است و این عکس و مدرک و درونش سیصد هزار ریال بیش نیست چندی از این واقعه بگذشت و هر چه بالا و پائین کردندی و جمع وتفریق ، حساب ها به جز بدهی و چند سکه عنکبوت بسته پیدا نگردید و حاکمان باز به فکر رفتی تا که با فکری دگری چندی جیب مردم را بکاوند شاید که آنان فراموش کنند که جیب شان را که خالی کرد ……………..

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: