ماجراهای کسری یک جوان ایرانی –ماه رمضان-سی وچهار

سرکوچه رسیده بودم که کسری زنگ زد و گفت ببین دوران تعطیلات رسید ، تعجب کردم و گفتم یعنی چی مگه چه خبر داره میشه ؛ خندید و گفت صبر کن بیام ببینمت باهات صحبت میکنم ……. دوساعتی گذشت تا کسری اومد توی این فرصت ماشین را بردم تعمیرگاه پیش آقا رضا گذاشتم و بهش گفتم معاینه کامل را انجام بدهد ، کسری دم تعمیرگاه اومد دنبالم و با هم شروع به قدم زدن کردیم .. نگاهی به دور و برم کردم شکل مغازه ها عوض شده بود از جلو هر رستوران ویا فست فودی که رد میشدیم یک قابلمه بزرگ جلو مغازه بود و پشت شیشه چسبانده بودند آش رشته و حلیم هر روز افطار ………… کسری گفت : گفتم دوران تعطیلات شروع شد تعجب کردی ، ببین اداره های دولتی که خیلی کار انجام دهند 5 ساعت کار روزانه بیشتر نیست ، مغازه دائی جان مامان که طبق روال گذشته توی این ایام همین مقدار باز است و بقیه اش صفا ؛ البته حاج آقا و دامادهاش تشریف میبرند خانه و به قول خودشون استراحتی میکنند ، دائی جان مامان همش میگه استراحت فرد روزه دار خودش یک عبادت است …. اما میدونی مشکلات هم کم نیست ببین از همین امروز دیگه باید به دنبال راه کار برای فرار باشم تا از دو روز پیش که زنگ ماه رمضان با نمیدونم پیشواز و از این حرفها تو خونه ما زده شد با هزار معرکه سحر بلند میشم و سحری را توپ میخورم میدونی انقدر نوش جان میکنم که تا دو ساعت بدون حرکت میشم تا یک کم غذام هضم شه ، بعدش چرت میزنم و پا میشم میرم مغازه دائی جان مامان. دم ظهر که دائی جان با دو دامادش تشریف میبرند مسجد برای نماز فعلا به بهانه های مختلف تو مغازه میمونم و نهاری میزنم تا عصر ، وقتی میام خونه بابا بیرون هست و مامان هم خونه همسایه ها دوره دارند و یک وعده دیگه نوش میکنم…. تا غروب و سر سفره افطاری هم مامان میگه بچه بخور تو که جون نداری بخور تا قوت بگیری و بابا هم با نگاهش سعی میکنه مطمئن بشه که من روزه بودم …………. اما میدونی معصوم بنده خدا خیلی مشکل داره اون واقعا روزه میگیره بیرون که نمیتونه بره و مامان هم به زور میبردش دوره وقتی که غروب بر میگرده با رنگ پریده و احوال ناخوش میشینه سر سفره …. مشکل هم اینجا است که سر این قضیه دیگه با هیچ کدام نمیشه حتی یک جمله گفت ، حتی مامان بزرگ که خودش یک پا حامی است توی این یکی دیگه نمیشه روش حساب کرد ، از حالا باید برای روزهای تعطیل و جمعه ها یک فکری کرد چون دیگه باید هر لحظه در خدمت خانواده بود و اونوقت تمام ………. میدونی عباس یکی از دوستام پارسال برای فرار از روزه هیچ راهی به نظرش نرسید و دید الانه که قضیه خیلی جدی بشه رفت پیش احمد که رزیدنت بیمارستان شده و براش پاش را گچ گرفت و با این بهانه از ماه رمضان فرار کرد فقط میدونی هزینه اش خیلی میشه ، چون یک جا کار آموز شده بود مجبور بود برای رفت و برگشت ، یک آژانس کرایه کنه ، تازه راه کارهای ویژه ای هم برای باز و بسته کردن گچ پاش پیدا کرده بود راحتت کنم باید کلی حقه بلد بشی تا این ماه را رد کنی ، البته عباس میگفت توی یک ماه نمیدونم چند بار مجبور شدم قران را بخوانم چون عصر که میرسید خونه مادرش بهش گیر میداد بچه حالا که نمیتونی روزه بگیری بشین قران بخون که میگنند توی این ماه خیلی ثواب داره ، هیچی دیگه اینقدر قران خوندنم که به اندازه اش تو دانشگاه هم درس نخونده بودم ، کسری ادامه داد عباس میگه یک روز مامانش اومده از پسرش تعریف کنه دو سه تا از همسایه ها را دعوت کرده بود خونه ومیگه پسرم دیگه قران را حفظ شده و سریع میخواند که با اصرار مادر و همسایه ها شروع به خوندن میکنه ، اوه اوه یکی از همسایه ها به عباس میگه شما قران را با چه زبانی میخونی شما که همه حرفها را بالا و پائین میخونی ……………. هیچی دیگه …………………….. واقعا داشتم فکر میکردم الان همه میگند ماه مبارک رمضان ، آخه چطور ممکنه انسان فقط برای ساعاتی بگه نباید دروغ گفت ، نگاه نباید….. . اما همه این کارها را در طول سال انجام میده دیروز بابا تو خونه بود که تلفن زنگ زد و انسی خواهر کوچیکم تلفن را جواب داد یکی از دوستای بابا بود و انسی دوید و بابا را صدا کرد و گفت بابا آقا ابراهیم شما را میخواهد که بابا گفت برو بگو نیستش ، انسی گفت بابا من روزه گنجشگی دارم گفتی که دروغ نگم بابا داغ کرد و گفت همین که گفتم دروغ چیه وسریع رفت تو آشپزخانه به انسی گفت حالا بگو نیست مگه من را می بینی که بگی هستم ….. در همین موقع صدای زنگ گوشی کسری به گوش رسید ، نگاهی کرد و گفت برام اس ام اس اومده و خوند زد زیر خنده ببین عباس برام چی فرستاده » میگن از یکی میپرسند هلال ماه را که میبینی یاد چه علامتی میفتی طرف جواب میده یاد علامت خطر یعنی ماه رمضان رسیده » ……… کسری ادامه داد واقعا من نمیدونم توی این دوره و زمانه باید بازهم روزه گرفت و اصلا برای چی باید روزه گرفت ، وقتی اصلش انجام نمیشه و فقط برای روزهایی سعی میکنند که خودشون را دور بزنند و دروغ و غیبت و…..را جور دیگری بیان کنند چرا باید اینکار را بکنند . ………….

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: