ماجراهای کسری جوان ایرانی – مادربزرگ – نه

کسری را بعد از چند روز  در حالی که سعی میکرد خودش را آرام نشان دهد ،دستی در موهاش کرد و گفت موهای سرم داره میریزه هر چی که دکتر رفتم و شامپو عوض کردم که افاقه نکرد فکر کنم باید از محلول مخصوص مادر بزرگ استفاده کنم ،  گفتم کسری دو سه روز نبودی گفت آره رفته بودم خونه مادر بزرگ ، آخه تنها است و همون جا موندم آخه مادر بزرگم خیلی باحاله  و ادامه داد مادر مامان هست اما کلی با همه فامیل فرق داره ، او و خاله ام از همه جدا هستند بنده خدا با آنکه تنها است و کسی پیشش نیست هیچ وقت شکایتی نداره . گفتم مگه دائی جان مامان و خود مامان بهش سر نمیزنند ، گفت اصلا  حرفش را هم نزن ، دائی جان مامان با خواهرش که مادر بزرگ باشه سایه هم را باتیر میزنند و و از طرفی به همین دلیل بقیه فامیل هم جرات رفتن و سر زدن به مادر بزرگ را ندارند ، گفتم پس تو چطور میری ، در حالی که میخندید گفت آخه کسری جز جائی حساب نمیشه و به قولی عددی نیست و تازه میدونی اسمم را مامان بزرگ انتخاب کرده . گفتم : دلیل این دشمنی چیست که کسری گفت : بهت گفتم که مادربزرگ و خاله از فامیل جدا هستند ، مامان بزرگ یک انقلابی درجه یک است ؛ گفتم یعنی چی ،  در حالی که بسیار شادمان بود و چشمانش میدرخشید گفت مامان بزرگ خودش یک تنه همه را حریفه ، دائی جان راهم مپیچونه و میگذاره کنار دائی هم بهمین خاطر جرات روبرو شدن را نداره ، مامان بزرگ در عین حالی که سن و سالی ازش گذشته اما مسائل را خیلی قشنگ به قول خودش تزیه وتلیل (تجزیه و تحلیل) میکنه تو خونه اش هم جدیدترین امکانات باید باشه با آنکه شاید بسیار دیر به دیر تو خونه اش رفت و آمد هست ولی خونه بسیار تمیز و شیکی داره ، ببین توی فامیل جز اولین نفراتی بود که ماهواره به خونه اش راه پیدا کرد و هنوز هم هست و جز کسانی بود که سفت و سخت جلو دائی بابت ماهواره ایستاد و ایشان هم حکم نمودند که خانه ایشان حرام هست و….   .
کسری گفت مامان بزرگ تلویزیونش همیشه روشنه از این شبکه خبری به شبکه خبری دیگه آخرین اطلاعات و اخبار را باید از او پرسید و جز کسانی بود که مشوق من و معصوم و بقیه بچه ها برای حضور در انتخابات بود و حامی سر سخت شیخ مهدی است .
جالب است اینجا است که  همیشه تر و تمیز و مرتب میبینیش و ازهمه جالبتر اینکه روزانه نزدیک به سه دست لباس عوض میکنه و بسیار شیک پوشه ،  از این نظر هیچکدام از بچه هاش را قبول نداره و سر همین مورد هم کلی با بابا بحثشون شده ، و کلی متلک هم بار بابا و مامان کرده  . درحالی که به کسری نگاه  میکردم گفتم عجب ، و کسری گفت :تازه ببین مذهبی هست اما تا حالا نشده یکبار به یکی بگه چرا نماز نمیخونی یا چرا حجابت اینجوریه ، دیشب داشت کلی صحبت برام میکرد  میگفت مادر برو جوانیت را بکن میدونی زندگی یعنی از آنچه که در اختیارت هست بهترین استفاده را بکنی بعد در حالی که به دور و برش نگاه میکرد ببین من سرمایه دار نیستم اما سعی میکنم بهترین ها را در حد خودم داشته باشم ، میگفت ببین خدا اینطوری که میگن نیست  میگه انسان من همه  خوبیها را برات گذاشتم تو با آنها چه کردی  ، میگفت ببین من وقتی میتونم بگم فلان چیز بده که خودم رفته باشم و دیده باشم وگرنه چطور میتونم  خوب و بد را تشخیص بدم ، مادر من وقتی تو را  شاد می بینم شادان میشوم .و بعد در حالی که به سختی دستانش را روی زمین میگذاشت و با کمک دیوار و مبل کمرش را راست میکرد دستانم را گرفت و گفت کسری بیا ؛ در حالی که دستان نحیفش را میفشردم به حرکت در آمدیم در اتاق کوچک را باز کرد در گوشه اتاق چیزی را دیدم که باور نمیکردم در حالی که قلبم بشدت میزد به مادر بزرگ مینگریستم و رو به من کرد و گفت شما جونها که به دیدن من میایید نباید که دست و پا بسته من شوید ده روز  قبل  به آقا رضا گفتم یک دستگاه کامتر (کامپیوتر)بیاره البته  به آقا رضا گفتم انتر (اینترنت) هم میخواهم که دیروز پسرکی  جوانی اومد و درستش کرد و رفت ، در حالی که  دست میزدم شروع به رقصیدن کردم و مادر بزرگ هم از هیجان من برای لحظاتی عصایش را رها کرد و دستاش را در آسمان به حرکت در آورد صورت سفیدش کاملا” به درخشیدن در آمد اما نتوانست خیلی تحمل کند و شروع به سریع نفس کشیدن کرد دستانش را گرفتم و صورتش را غرق بوسه کردم و اونهم پیشونیم را بوسید در آغوشش که بودم به یکباره گفتم مادر بزرگ بازم از این عطرهای خوشبوت به خودت زدی ناقلا ، اگر بابا بزرگ اینجا بود ………. و ادامه دادم یادم باشه هیچ وقت نگذارم تنها بیرون بری .
کسری در حالی که شادمان تر از همیشه مینمود گفت دیگه راحت شدم ……………….

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: