ماجراهای کسری جوان ایرانی – سفر -یازده

سری زنگ زد و گفت خواهش میکنم اینبار هم به حرفم گوش بده ، این دفعه سوم بود که در عرض 10 دقیقه زنگ میزد گفتم آخه کسری نمیشه من چطوری بگم و از انطرف میگفت بابا من بهت یاد میدم تو نگران نباش من درستش میکنم دیگه چاره ای نداشتم گفتم باشه پس تا یک ساعته دیگه بیا کارخونه ببینم چی میگی ، فکرم مشغول حرفهای کسری بود و همزمان کارهای روزمره را انجام میدادم ساعت را نگاهی کردم از یک ساعت گذشته بود ، تلفن روی میز زنگ خورد از نگهبانی جلو درب بود گفت آقای به نام کسری میخواهد شما را ببینه ، گفتم اجازه دهند و لحظاتی بعد کسری جلوم ایستاده بود ، گفت ببین زیاد وقت نمیبره زنگ بزن خونه صدات را کمی خشن کن و بگو میخواهم با آقای کسری.. صحبت کنم از اداره راه و درمان زنگ میزنم ایشون استخدام شدن باید از فردا برای کار تشریف بیارن ، در حالی که بهش نگاه میکردم گفتم خب اداره راه و درمان را از کجا گیر آوردی آخه یکی نمیگه این اداره از کجا سبز شده و کارش چیه ، خندید گفت ببین سخت نگیر الان انقدر مملکت بلبشو شده و این احمدی نژاد همه را در هم کرده که هیچ کس دیگه نمیفهمه چی شده خود بابا هم دیشب میگفت تو مسجد روضه خونه کلی فحش و بد وبیراه به دار ودسته اش مخصوصا این مشائی داده و ما هم همش آمین میگفتیم ، تو کاری نداشته باش زنگ بزن خودش اومد پشت میز و شروع کرد به گرفتن شماره ، ثانیه ای نگذشته بود که گوشی را در دستم نهاد و گفت بفرما شروع کن ، چند تا بوق خورد و یک صدای کودکانه گفت بفرمائید ، همینطور که به کسری نگاه میکردم گفتم میخواستم با آقای کسری.. صحبت کنم از اداره درمان و راه تماس میگیرم ، که صدای کودکانه گفت بابا بابا کسری راه و درمان شده بلافاصله صدای خشن بابای کسری اومد بفرمائید سلامی کردم و مجدد معرفی کردم شانس آوردم که بار اول خواهر کوچک کسری تلفن را برداشته بود و اداره را اشتباه گفته بودم ادامه دادم جناب آقای کسری .. در همه آزمونهای ما قبول شده و از فردا برای کار میتواند تشریف بیاورد که بابای کسری گفت کسری غلط کرده اومده اداره راه ودرمان صد بار گفتم اون باید بره بغل دست حاج منصور حجره دار چهار تا چیز یاد بگیره نه آقا جمع کنید این اداره تون را ، در حالی که نمیدونستم چه جوابی بدهم گفتم حاج آقا اما ما توی ای اداره کلی کارهای صحیح یاد میدهیم و همش به فکر کمک هستیم و…. باشه آقا تازه اگر هم بخواهد بیاد ایشون به اتفاق کل خاندان فردا راهی سفر هستند نمیشه قصد 10 روزه هست و بعد از ده روز دیگه ، بازم با اشاره دستان کسری  گفتم حاج آقا نمیشه ایشون از فردا باید تشریف بیارند وگرنه جاشون اشغال میشه ، بابای کسری گفت آقا مگه موشک هوا میکنید  ، بعد انگار که خودش متوجه شده باشه و یا کسی از اونطرف بهش چیزی بگه لحنش عوض شد و گفت به اطلاعش میرسونم .
نفسی کشیدم که کسری صورتم را بوسید و گفت یک شام مهمان من وبعد در حالی که فکر میکرد گوشیش را جیبش در آورد و ثانیه ای بعد شروع به صحبت کرد سلام حاج احمد آقا  ، کسری هستم بله پسر حاج رضا  نوه حاج محمد رضا ، گفتم شما را خوشحال کنم تو اداره راه و درمان استخدام شدم جای با برکتیه همش کار خیر انجام میدند ، آره گفتم اول به شما بگم به بابا هنوز نگفتم شما بعنوان بزرگ محله خبر داشته باشید نه اصلا نیاز نیست به بابا بگید اون کمی حساسه ممکنه ناراحت بشه که چرا اول به شما گفتم ممنون حاج آقا بله چشم خداحافظ .
در حالی که به کسری مینگریستم گفتم این بابا کی بود خندید گفت حاج احمد، بزرگ محله نزدیک 80 سال را راحت میزنه الان بابا اولین کسی را که میره ببینه و صلاح و مشورت کنه حاج احمده ، گوشی کسری زنگ خورد جواب داد سلام مجتبی چی خب الان قیافه بابا چه شکلیه ، آهان خوشحاله خب با حاج احمد روبوسی کرد ، مرسی فعلا .
کسری را نگاه میکردم انگار که یک برنامه کامل طراحی شده را دنبال میکرد گوشیش را در دست گرفت و گفت : سلام مامان خسته نباشی بیرون هستم خب از کجا زنگ زدند اداره راه و درمان خب گفتند قبول شدم اینکه عالیه ، با بابا صحبت کردند  ، رفته بیرون پیش حاج احمد باشه الان بهش زنگ میزنم ، آره دوست داشتم بیام  . ولی خب این هم کاره دیگه برای سال آینده میام .
دوباره تماس گرفت سلام بابا ، بیرونم آره به مامان زنگ زدم گفت چی شده آره خوشحال هستم ، بالاخره تونستم شما را هم خوشحال کنم کار بدی نیست میدونم بابا خیلی دوست داشتم بیام ولی انگار من امسال طلبیده نشدم باشه برای سالهای بعد به جای 10 روز قصد 20 روز میکنم .
نفس راحتی کشید و نگاهی دوباره به من کرد و بشکنی زد و گفت امسال هم رد شد سفر زیارتی خاندان با دو دستگاه اتوبوس و مدیریت دائی جان مامان به مقصد مشهد .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: